خواب های رنگ پریده

سکوت مچاله شده

صدای این زنگ...

قلبم را شکل تکه یخ های قطب 

ذوب می کند هی می آورد بالا

از گونه هایم که می آید پایین

لیوان چای روی میز

فکر های دیروزم را سر می کشم

فکر های امروزم را روی بند

فکرهای فردا را...

اگر جایی بود- میزنم زیر گریه

می نشینیم پشت میز

غصه می خوریم.