شعر

۱

تمام درزهای خانه را بسته ام

تا مبادا دلم هوای تو را کند

۲

از من چیزی نمانده جز..کالبدی خط خطی

که ابتدا و انتهایش دوست داشتن تو بود

۳

راه نفسم را بسته است به بن بستی که نامش دروغ بود

 

۴

این روزها زیاد میخورم ..

چند وعده غصه ..چند وعده حرص..

 

۵

وقتی دو رو داری باید نامت سکه باشد

 

| جمعه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۲ | 3:29 | آسیه عطوفی| |

 

همه ی خربزه ها را زمین خورد

مردم پای لرزش نشستند

----------------------------------------------

تقصیر کسی نیست

زمین چایده

لرزش می گیرد

----------------------------------------------

تقصیر خودشان بود دخترشان را به زمین ندادند

آمد پاشنه ی در را بکند

پاشنه ی شهر را کند

-------------------------------------------------------------------------

تقدیم به هموطنان آذری ٬آنها که زنده اند و آن ها که معصومانه جان دادند

 

یکی بود و یکی نبود

زیر کدام سقف بود

که نفس هایت را جا گذاشتی و تاتی پاهات خاموش شدند

تو سکوت کرده ای به احترام زمین یا به اعتراض زمان؟

بگو و فاش کن نعره های زمین را

و خواهرانی که زنده به چنگ گور  می روند

بگو

جا ماند تاریخ در رگ های همین خانه

تاریخ مردی که هر روز مزرعه را بارور میکرد

زنی که ترمه و ترنج می بافت

تاریخ فصلی که نیامد ه تمام شد

 

 

 

 

| سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ | 19:34 | آسیه عطوفی| |

یک

دلم شاعره ی گنگی است

وقتی نمی خندی

 

دو

غمت را پنهان نکن

پینوکیو میشوی وقتی

روباه مکار قاب دلت را شکسته است

 

سه

نفس هایم با تو ضرب میشود

رویاهایم تقسیم

این طبیعت ٬جذر چشم های توست

 

| سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ | 13:25 | آسیه عطوفی| |

مادرم شعر نوشتن را به تازگی شروع کرده و برای من..

 

دخترم

آخرین گل سبدم

تو در کوجه باغ های آرزو بودی

میرفتی..

بادترا در دست هایش گرفت

هرچه فریاد زدم دخترم بادطوفان دارد

به گوشت نرسید

 باد کوچه باغ های تو را پر از گل کرده بود

وآسمان آبی تو را با رنگین کمان عشق آذین بسته بود

مجبور شدم ترا به خدای باد بسپارم وقرآن را هدیه ی راهت کنم

اشرف رستمی  بهار۹۱

| جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 0:26 | آسیه عطوفی| |

علفی که به دهانت شیرین شد

اما..تلخ می شود کنار علف های هرز

وقتی زلزله می شوی

به ویرانی من هم فکر کن

| پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۱ | 2:55 | آسیه عطوفی| |

تقدیم به همسرم

 

خستگی ام را آخرین سرباز شهر

با خستگیه کوله اش به دوش کشید

| پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۱ | 2:37 | آسیه عطوفی| |

یادت هست

آمدی ودستهات بوی دلتنگی داشت

روزهات سربریده شب هات مرده بودند

وابرچرکی هی دور سرت می چرخید نمی بارید

کنارم نشستی گفتی پرواز می کنیم

پرنده شدم شکارچی شدی

من سرد و بی رنگ

شبیه ته مانده ی استکان چای شدم

و به پست جدیدت عادت نکردم

من سرد شدم وگرمم نمی کند لباس گرمی که برایم خریدی

 

| پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۱ | 2:26 | آسیه عطوفی| |

 

 

خواب های رنگ پریده

سکوت مچاله شده

صدای این زنگ...

قلبم را شکل تکه یخ های قطب 

ذوب می کند هی می آورد بالا

از گونه هایم که می آید پایین

لیوان چای روی میز

فکر های دیروزم را سر می کشم

فکر های امروزم را روی بند

فکرهای فردا را...

اگر جایی بود- میزنم زیر گریه

می نشینیم پشت میز

غصه می خوریم.                                                                                               

| چهارشنبه بیستم مهر ۱۳۹۰ | 23:18 | آسیه عطوفی| |

چشمهات پر از صدف تنهایی

به من که نگاه می کنی

مرا به نام خودم بخوان

نامی که اسطوره ها گرفته اند

به من نگاه کن خستگی ام می شناسدت پشت چهار راه های بی چراغ

خیره به قطار های رمیده از هر کجا

به پنجره های بسته که نگاهت را دزدیده اند

بغضی در گلویت جامانده از همیشه ها

باور کن اندوهت را می فهمم.

زمستان تهران ۸۹

 

| شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۰ | 16:29 | آسیه عطوفی| |

سلام

من هم آمدم...

| شنبه یازدهم دی ۱۳۸۹ | 21:39 | آسیه عطوفی| |

Design By : shotSkin.com